تبلیغات
پرنیان

پرنیان
(:سعی کن آنقدرکامل باشی، که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران گرفتن خودت از آنها باشد:) 
قالب وبلاگ
نظر سنجی
نظرتون در مورد وبلاگم چیه؟





صفحات جانبی



[ شنبه 11 مرداد 1393 ] [ 11:41 ق.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]


سال تحصیلی جدید فرا می رسد و تلاش و کوشش ماهم به 
همراه آن می آید

[ دوشنبه 30 شهریور 1394 ] [ 10:28 ق.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]

بی تو ای صاحب زمان

بی قرارم هر زمان

از غم هجر تو من دلخسته ام

همچو مرغی بال و پر بشکسته ام

اللهم عجل لولیک الفرج


[ چهارشنبه 13 خرداد 1394 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]



[ شنبه 1 فروردین 1394 ] [ 07:55 ق.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]





[ سه شنبه 21 بهمن 1393 ] [ 04:04 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]


شهادت، عشق است
فرزند غایبش را سر سلامت بگویید و باران اشکتان را در بی ‏شکیبی انتظار، بهانه سازید . .


[ سه شنبه 9 دی 1393 ] [ 06:50 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]
مراسم چلهم مرتضی پاشایی
مرتض

[ جمعه 5 دی 1393 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]

غروب آتشین

صد نوا خیزد ز نای نینوایت یا حسیننغمه های عشق باشد در نوایت یا حسین
می زند آتش به قلب دوستانت دم به دمداستان جانگداز کربلایت یا حسین
زد شرر بر قلب خونین تو در دشت بلاداغ مرگ اکبر گلگون قبایت یا حسین
جان فدا کردی به راه مکتب آزادگیجان هر آزاده ای گردد فدایت یا حسین
من چه در وصف تو گویم، ای شهید حق که هستخون بهای خون تو خون خدایت یا حسین
کی شود ریزه خورخوان خوانین، آن که هستریزه خوار خوان احسان و عطایت یا حسین
بس که مشتاق حریم با صفایت گشته امپر زند مرغ دل من در هوایت یا حسین
در غروب آتشین دشمن پی غارتگریزد شرر از ظلم و کین بر خیمه هایت یا حسین

محسن حافظی


[ پنجشنبه 20 آذر 1393 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]
دیروز تا تو تاكسی نشستم دیدم دوست مادرم عقب تاكسی نشسته، به روی خودم نیاوردم كه دیدمش.
5 دقیقه بعد اومد كرایه رو حساب كنه و گفت: آقا 2 نفر حساب كنین لطفا!
من بسی خجالت زده دستشو گرفتم و كلی باهاش كشتی گرفتم كه: توروخدا شرمنده نكنین! آخه این چه كاریه و این حرفا...
بعد اینكه پولو داد دوباره یك كرایه دیگه هم حساب كرد و گفت: این هم مال این خانم!
تازه فهمیدم دفعه ی اول كرایه ی خودش و دخترش رو حساب كرده بود ..! 

[ جمعه 11 مهر 1393 ] [ 02:20 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]

مشروبات چیست؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به اولین روباتی که رفت مشهد مشروبات میگویند

[ سه شنبه 8 مهر 1393 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]

[ سه شنبه 8 مهر 1393 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]
تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت
آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید.
قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟
گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری,
شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید
حالا از من هی غلط کردم واینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن
آخر چک و نوشتم دادم دستش, ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی ... بود.
اومدم از پیرزنه خدافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر!!! :)))

[ یکشنبه 6 مهر 1393 ] [ 02:06 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]

در مدرسه ای در یکی از روستاها، از شاگردان خواسته بودیم که از پدرشان رضایت نامه ای بگیرند و بیاورند از دویست نفر شاگرد، فقط یکی بود که پدرش از او راضی نبود دیگر شاگردان رضایت پدر و مادر خود را فراهم کرده بودند! اما در این میان جمله های خوشمزه و بی معنا نیز وجود داشت که چند تا از آنها را در زیر برایتان می نگارم:

1-« حضور مبارک مدیر آقای دبستان(!)محترما معروض میدارم! که … و جعفر از حیث اخلاق ظاهر و باطنی؟ رضایت بخشاست!».

2- «ضمن عرض سلام اینجانب از رفتار و گفتار حسین رضایت کامیل! دارم.»

3- «حضور آقای مدیر! دام شوکته!! بعد از ابلاغ سلام؛ دیگر عباس در خانه بد نیست ولی دست چپ می نگارد!»

4- «آقای مدیر، ما از اخلاق این؟ راضی هستیم. اگر هرف! بگوئیم گوش میدهد، نماز می خواند، کار میکند.»

5- «بخدمت آقای مدیر پس از سلام ما از اخلاق و رفتار غدیر راضی هستیم، در خانه نسبت به برادر بزرگ خود احترام میکند، کارهایش را که تمام کرد بدروس خود متعالعه! میکند و در کوچه به بزرگان احترام می کند و همه اهل کوچه از او راضی

6-«محترما معروز! میدارم خیلی منون! شدم،هیچ رنجه نشدم- رزاید! دارم.»
 

7-«به خدمت ذیشرافت مدیر دبستان: بنده از اخلاق و رفتار محمد رضا راضی هستم. اجرکم عندالله.»8- « پس از تقدیم عرض سلام اکبر در خانه از او راضی هستم و هیچ شوخی نمی کند!!.»

9- «احمد بچه خوب، بخانه میرسد پدر و مادر سلام میگوید و از مدرسه که از صبحها می آئی! پدر و مادر خداحافظی می کنی! خلاصه احمد بچه با آدبی! است.»

10- «از محمود راضی هستند، دروغ نگوید، ببزرگان اهترام! نماید. اسم پدرش:حاجی یوسف.»

11- «حضور محترم آقای دانش آموز رسیده شرف افتتاح پذیرد! و اینجانب … از طرف بنده زاده کمال رضامندی و خشنودی داریم! عمرکم طویل،عدوکم ذلیل!»

12- «آقای معلم محسن:امیدوار که وجود نازنین صحت و سلامت بوده باشد و … کبلائی قاسم!»

13- «آقای آموزگار چهارم: غلامعلی شاگرد معدب! و از خود مواظبت می نماید. زیاده رحمت است!»

14- «پس از سلام معروض بر اینکه در خانه با برادر و خواهر کوچکتر خود با مهربانی رفتار می کند.»

15- «آقای معلم: این شاگرد در خانه با پدر و مادر خشرفتاری! میکند و همه از او راضی هستند و انشالله در آتیه شاگرد خوب و باعدب! می شود،انشالله.»

16- «اینجانب از درس و رفتار خانگی سعید رزایت! دارم.امضاء: پدر اینجانب!!»

17-« چون محترما خواسته بود که از احوالات اینجانب بنده زاده با خبر باشید. الحمدالله خوب است!!.»


[ یکشنبه 6 مهر 1393 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]

در مدرسه ای در یکی از روستاها، از شاگردان خواسته بودیم که از پدرشان رضایت نامه ای بگیرند و بیاورند از دویست نفر شاگرد، فقط یکی بود که پدرش از او راضی نبود دیگر شاگردان رضایت پدر و مادر خود را فراهم کرده بودند! اما در این میان جمله های خوشمزه و بی معنا نیز وجود داشت که چند تا از آنها را در زیر برایتان می نگارم:

1-« حضور مبارک مدیر آقای دبستان(!)محترما معروض میدارم! که … و جعفر از حیث اخلاق ظاهر و باطنی؟ رضایت بخشاست!».

2- «ضمن عرض سلام اینجانب از رفتار و گفتار حسین رضایت کامیل! دارم.»

3- «حضور آقای مدیر! دام شوکته!! بعد از ابلاغ سلام؛ دیگر عباس در خانه بد نیست ولی دست چپ می نگارد!»

4- «آقای مدیر، ما از اخلاق این؟ راضی هستیم. اگر هرف! بگوئیم گوش میدهد، نماز می خواند، کار میکند.»

5- «بخدمت آقای مدیر پس از سلام ما از اخلاق و رفتار غدیر راضی هستیم، در خانه نسبت به برادر بزرگ خود احترام میکند، کارهایش را که تمام کرد بدروس خود متعالعه! میکند و در کوچه به بزرگان احترام می کند و همه اهل کوچه از او راضی

6-«محترما معروز! میدارم خیلی منون! شدم،هیچ رنجه نشدم- رزاید! دارم.»
 

7-«به خدمت ذیشرافت مدیر دبستان: بنده از اخلاق و رفتار محمد رضا راضی هستم. اجرکم عندالله.»8- « پس از تقدیم عرض سلام اکبر در خانه از او راضی هستم و هیچ شوخی نمی کند!!.»

9- «احمد بچه خوب، بخانه میرسد پدر و مادر سلام میگوید و از مدرسه که از صبحها می آئی! پدر و مادر خداحافظی می کنی! خلاصه احمد بچه با آدبی! است.»

10- «از محمود راضی هستند، دروغ نگوید، ببزرگان اهترام! نماید. اسم پدرش:حاجی یوسف.»

11- «حضور محترم آقای دانش آموز رسیده شرف افتتاح پذیرد! و اینجانب … از طرف بنده زاده کمال رضامندی و خشنودی داریم! عمرکم طویل،عدوکم ذلیل!»

12- «آقای معلم محسن:امیدوار که وجود نازنین صحت و سلامت بوده باشد و … کبلائی قاسم!»

13- «آقای آموزگار چهارم: غلامعلی شاگرد معدب! و از خود مواظبت می نماید. زیاده رحمت است!»

14- «پس از سلام معروض بر اینکه در خانه با برادر و خواهر کوچکتر خود با مهربانی رفتار می کند.»

15- «آقای معلم: این شاگرد در خانه با پدر و مادر خشرفتاری! میکند و همه از او راضی هستند و انشالله در آتیه شاگرد خوب و باعدب! می شود،انشالله.»

16- «اینجانب از درس و رفتار خانگی سعید رزایت! دارم.امضاء: پدر اینجانب!!»

17-« چون محترما خواسته بود که از احوالات اینجانب بنده زاده با خبر باشید. الحمدالله خوب است!!.»


[ یکشنبه 6 مهر 1393 ] [ 02:02 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]

نخستین روز درس ، اولین روز مهر است. اولین روز مهرورزی است. روز آفتاب، روز شكفتن احساس ، روز زمزمه و لبخند، روز آشنایی دانش آموزان با كتاب، معلم ، درس و دنیای تازه است. آفتاب اولین روز مهر طلوع می كند. مهر آن قدر بوی بهار می دهد كه در پاییز بودن آن، به یاد نمی آید. مهر فصلِ خشكیدن و زرد شدن و ریختن نیست. آغاز روییدن كتاب بر ساقه دست هاست. مهرتان پیروز و مهر ورزی تان همیشگی باد.
پس از نزدیك به صد روز فاصله، اینك دلنشین ترین آهنگ زندگی ـ زنگ مدرسه ـ به فصل فاصله ها پایان می دهد و خاطره انگیزترین دوران زندگی ، دوباره آغاز می شود. كودكان به پیاده روهای خزان زده و پوشیده از برگ پائیز، بهارانه ترین لبخندها و بازی های كودكانه را می بخشند. عطر روییدنی دوباره ، دور دستِ صمیمیِ روستاها تا گستره پر هیاهوی شهرها را پر می كند. دست مهربان شما پدران و مادران ، دست هایی را كه فرداساز و آینده پردازند، از جویبار خانه به دریای مواّج مدرسه می سپارند. صبح روز اوّل مهر ، بر همه شما دانش آموزان مبارك باد.
خواب تابستانی میز و نیمكت های چوبی شكسته می شود و در شلوغی دیدارِ هم شاگردی های سالِ قبل جان می گیرد، سكوت حیاط مدرسه در هیاهوی دانش آموزانِ خوشحال، می شكند. دوست های قدیمی، حلقه دوستی را بازتر می كنند و دوستان جدید را به جمع خود فرا می خوانند. روز آغاز دوستی ها و صمیمت های پاك بر شما ثمره های باغ زندگی مبارك باد.

[ دوشنبه 31 شهریور 1393 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]

فامیل دور: آقای مجری یه چیزی بگم اصن باورتون نشه، من بچه بودم...

آقا مجری: خُب؟

فامیل دور: باورتون شد؟!

آقای مجری: بله باورم شد!

فامیل دور: چی جوری شما باورتون شد آقای مجری؟! من خودم باورم نمیشه!


[ جمعه 28 شهریور 1393 ] [ 01:19 ب.ظ ] [ عطیه دهقان نیری ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ





عطیه دهقان نیری

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

كد موسیقی برای وبلاگ


رفتـــ 25

بـالـابـر مـن نـفـرت انـگـیـز

سوسا تم

کد ِکج شدَنِ تَصآویر

کداهنگ برای وبلاگ